خرید بک لینک
با پخش مجدد فیلم یوسف پیامبر از شبکه ی ای فیلم دقت و تمرکز دوباره ی من روی این فیلم بیشتر شد...تنها شخصیت زلیخا مرا مات خودش کرد...با تمام زیبایی و غروری که دارد چقدر خودش را برای یوسف کوچک میکند...هر کاری که از دستش برمی آید برای رسیدن به او میکند...به تنها چیزی که به قطع میتوانستم بهش اعتماد کنم ک

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:42

حیف که نمیشود نوشت دیگر....خیلی چیزها را نمیشود گفت...خیلی حس ها را نمیشود نوشت....

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۵ساعت 0:38&nbsp توسط |

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:42

به لطف اینترنت پرسرعت تماس تصویری تا کیلومترها دورتر برقرار میشد. خداروشکر سالم و سلامت برگشت.فقط چند روز دیگر مانده. یک قرار میگذارم باشما نوشته ی بعدی من بعد از اتفاقی که میخواهم بیوفتد،ثبت میشود. و دیگر هیچ چیز هیچ چیز هیچ چیز نمینویسم. پ ن:بعضی اوقات فکر میکنم من لایق این خوبی ها و محبت ها نیستم

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:42

همه چیز به خیر و خوشی گذشت. انقدر زود که انگار چند هفته ای از اون روز میگذرد.روز قشنگی بود.همه ی مهمانها با ما عکس گرفتن و تبریک گفتن. دستش را گرفتم.هرروز بیشتر از دیروز دوستش دارم.گاهی خیلی خیلی دوستش دارم. خیالم تخت تخت هست،وقتی او کنارم هست. خدا رو اگر هزار بارم شکر کنم کم گفتم. اصلا من نمیتونم ا

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:42

یک هفته ی دیگر مراسم عروسی ما برگزار میشود.تمام کارها فشرده و بسرعت انجام گرفت تا ما جشنمان را در شب دلخواهمون بگیریم. وقتی به عقب نگاه میکنم میبینم که خدایی هست که دو گوش بزرگ برای شنیدن آرزوهای ما دارد،این خدا دستانی به بزرگی بخشیدن هر آنچه که تو بخواهی دارد و این را عمیقا باورش کردم.باور کردم که

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:42

انگار زندگی شبیه یک خواب است.

من کجا و این خانه کجا...

انگار که من خانم این خانه شدم.انگار که همسر دارم.انگار که یک ماه از خانه داری ام میگذرد.

وای آرزوهایم چه شد....

آرزوهایم برآورده شد....

آرزویم در خواب عمیق فرو رفته

حالا آرزوی دیگری دارم...خدایا کمک کن تا عشقمون پایدار بمونه و تا ابد زندگی خوبی داشته باشیم.

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:42

قصه ی زندگی هر آدمی باهم فرق میکند.هر کسی از هر نقطه ای تصمیم جدیدی میگیرد

گاهی بعضی آدمها درگیر گذشته برخی حال و دیگری آینده میشوند.

من از آن دسته آدمهایی هستم که زیاد به پشت سر نگاه میکنم.

به گذشته،ولی حسرت جوانی در حال گذرم را میخورم.

خودمانیم 25سال را چگونه گذراندم...

همه اش زود گذشت...بسختی

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:42

صفحه بندی